حدیثحدیث، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

مامان منتظر فرشته

سالروزپرکشیدن دخترم

1390/11/20 13:32
نویسنده : آزاده
1,254 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته بهشتی من

عزیزدلم امروز20 بهمن روزیه که دستاتو ازدستام گرفتنو دادن به فرشته ها

 

آخ مامانایی که میگین صبرکنم کجایید بیاین آخه من چه جوری صبرکنم 2 ساله ازش دورم شماها مادرین میدونید که من چی میگم خدایا دستامو ببین خالین جای فرشتم تودستام خالیه آخه آخرین دیدارمونو چه طور یادم بره چطور لبخندات گریه هات دستای گرمتویادم بره نمیتونمممممممم دیگه رسما دارم دیوانه میشم

 

توروخدا دوستایی که میاید تووبلاگ فرشته کوچولومن برای آرامش دل شوهرم دعاکنید که دارم داغون میشم بعضی وقتها میگم دیگه زندگی باهاش برام مشکل شده تمومش کنمممممممم ...........................

 

برای آرامش دل منوهمسرم دعاکنید ازدرون داغونیم هردو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

نانازیا
20 بهمن 90 16:12
سلام ازتون دعوت می کنیم شما هم کوچولوتون رو در قرعه کشی افتتاحیه سایت نانازیا شرکت بدین. آرزوی سلامتی و شادابی برای خودتون و کوچولوتون داریم نانازیا ، شهر اینترنتی بچه ها www.nanazia.ir
مامان محمدرضا
20 بهمن 90 17:30
سلام . امیدوارم الان خوب باشی . همسرت هم همینطور . نمی خوام الکی بگم من درکت می کنم و می فهممت . آخه این موقعیت رو نداشتم . ولی مطمئنم اگه الان هم که پسرم شش ماهه فقط توی شکممه تنهام بذاره منم میمیرم . دیگه زنده نمی مونم .چه برسه به شما که 5 ماه حدیثتو توی بغلت گرفتی . هر کار خدا حکمتی داره . تمام پست های وبلاگتو خوندم و پا به پای بعضیهاش اشک ریختم . ولی خانومم به نظرت بهتر نیست ناامیدی رو کنار بذاری؟ نمی گم فرشتتو فراموش کن ولی مگه اون می تونه این وبلاگ رو بخونه؟ تنها کسی که این وبلاگ رو می خونه و میشکنه شما و همسرت و فرشته ی بعدیت هستی . چرا برای کوچولوی بعدیت چیزی نمی نویسی ؟ چرا واسش از زندگی و امید و آرزو نمی گی؟ چرا از خواهرش تعریف نمی کنی ؟ این کارت اشتباهه فردا می خوام برم حرم امام رضا . اگه منو لایق بدونه حتما واسه شما و همسرت دعا می کنم
مادر
21 بهمن 90 23:57
پناه بر خدا چرا آخه خدا؟ به دل مادر رحم کن میدونی مادر کیه مگه نه ؟خودت افریدیش! طاقت نداره پاره تنشو ازش بگیری به حق این ساعت دفعه دیگه که وبلاگتو باز کنم بخونم که حدیث برگشته آمین
مامان محمدرضا
26 بهمن 90 9:53
سلام . وااااااااااااااااااااای این چه حرفی بود؟ خوشت میاد شوهرت توی بدترین لحظه های زندگیت تنهات بذاره؟ پس تو چرا اینو میگی؟ مگه تقصیر اونه؟ زن اونه که توی سخت ترین شرایط هم پای شوهرش باشه . زن بودنت و مادر بوذنتو ثابت کن. حتما برم حرم واست دعا می کنم خانومی . هم واسه تو هم همسرت که می دونم خیلی هم دوستت داره
مامان امیرناز
27 بهمن 90 22:17
سلام عزیزم دیگه این حرفها رو نشنوم دوست عزیزم از صمیم قلب مطمئنم یکی از این روزها خدا صلاح می دونه و خونه قشنگتون و با یه فرشته روشن می کنه واست دعا می کنم راستی بیشتر بهمون سر بزن چرا لینکمون نکردی؟
مامان دخملی
28 بهمن 90 11:04
سلام نمیدونم چی بگم فقط از خدا میخوام بهت صبر بده مادر شوهرم 3ساله پیش دخترش فوت کرد با 2 تا بچه دختر7ساله و پسر 10 روزه ببخشید عزیزم ولی شوهرت که تقصیری نداره حتما خدا صلاح میدونسته عشق زندگیتون و ازتون گرفته خدا ........
سارا
29 بهمن 90 14:08
دلم شكست و اشكم جاري شد خدا بهت صبر بده عزيزم
مامان امیرناز
30 بهمن 90 12:37
سلام عزیزم این استرس بیشتر تو بچه دار نشدن تاثیر می ذاره خودم بعد سقطم این روزها رو داشتم با راهنمایی یه دکتر مهربون ذهنم و از افکار منفی خالی کردم سعی کن این روزها تا می تونی عشق نثار همسرت کنی اون یه مرده نمی تونه مثل شما خودشو خالی کنه از این روزهای دو نفره بودنت لذت ببر که دیگه وقتی فرشته کوچولو اومد نمی تونین زیاد با هم باشید ایشالا خدا هم نظر لطفشو به شما می اندازه همیشه به یادتم و برات دعا می کنم
مامان طهورا
30 بهمن 90 16:49
عزیزم. فکر نکن درکت نمی کنیم.آخه چطور درکت نکنیم وقتی خودمون مادریم؟عزیز دلم...فکر می کن نا امیدی چیزی رو درست می کنه؟واقعا فکر می کنی اوضاع بهتر می شه با یاس و افسردگی؟ عزیزم.یه وبلاگ درست کن برای عشقت...برای فرشته ای که می خواد بیاد.اونجا ÷ر از شادی و انتظار براش بنویس تا وقتی بزرگ شد لذت ببره...
نارینه
3 اسفند 90 1:05
خدایا ..... مددی
مامان معید
9 اسفند 90 15:14
مامان حدیث... ببین دارم بهت میگم مامان...مادری یعنی صبر یعنی تحمل...میدونم گوشت از این حرفا پره ولی گلم تو که انقدر خوب حدیث سادات رو کنارت حس میکنی پس میتونی بهتر و شادتر زنوگی کنی.... اه اه حالم از خودم بد شد نشستم ئارم نصیحت میکنم.. مامان حدیث عاشق باش که خدا عاشقونه دوستت داره
تبسم
13 اسفند 90 15:29
عزیز دلم با اشک و بغضت اشک ریختم...و وقتی حدیث و تو بغل همسرت دیدم بیشتر غمم گرفت. گلم شاید به این وبلاگ سر زده باشیhttp://sadaf60.blogfa.com/ امید داشته باش ایشالا خدا یه دختر ناز و خوشگل مثل حدیث بهت میده و غماتو فراموش میکنی...تا حدی خوبه این نوشتن و تخلیه شدن...اماااااااااا باید به خودت کمک کنی عزیزم.
ela
22 اسفند 90 18:28
سلام مامان حدیث واقعا که الهی خدا اجر صبر قشنگتو بده وهر چه زودت ریه نی نی سالم وصالح که همیشه پیشت بمونه بذاره تو دل مهربونت
مامان ثمین
5 فروردین 91 18:06
عطر نرگس، رقص باد. نغمه شوق پرستوهای شاد.خلوت گرم کبوتران مست.نرم نرمک میرسد اینک بهار.خوش به حال روزگار.سال نو مبارک
مامان طهورا
6 فروردین 91 2:22
عیدت مبارک عزیزم. امسال سال توست. منتظر فرشته ات باش. با امید... .
بهار
18 فروردین 91 14:18
سلام عزیزم خوبی سال نو مبارک انشاءالله امسال خدا یه نی نی ناز مثل حدیث هدیه بده آرزومند آرزوهایت دلم برات تنگ شده خبری از خودت بنویس بوسسسسسسسسسسسسس
مامان الینا
7 اردیبهشت 92 18:57
سلام عزیزم .وبلاگتو تازه دیدم از وبلاگ زهره جون .نمیدونم چرا چشمم به اسم وبلاگ شما نخورده بود ! دوستم بیا پیشم و ببین منم یه غم بزرگ دارم تو دلم عین تو اما تو از من صبورتری چون خدا فرشته ی منو زودتر بهم بخشید .بیا چون مثل خودم درد کشیده ای دوستم .منتظرتم